سه شنبه هفتم بهمن ۱۴۰۴ - 11:9 - عارف بسام -
از عشق به جز این یخن چاک چه مانده؟
در سفرهی وحشتزده جز خاک چه مانده
هر ترس به من گفت: نرو، ماندم و دیدم
از ترس، به جز عادتِ بیباک چه مانده؟
دل خواست شبی تاک شود، مست بیفتد
از مستیِ انگور در این تاک چه مانده؟
شب، بالش تو حافظِ اسرارِ تو بوده
از گریه به جز لکهی نمناک چه مانده؟
آیینه به تو گفت: خودت باش، تو رفتی
از جرأتِ دیدارِ خودت، باک چه مانده؟
نان را به عرق دادم و دل را به تو، اما
از سهمِ منِ عاشقِ دلپاک چه مانده؟
بوسیدمت آنگونه که انگار جهان گفت:
از بوسه دگر در نفَس خاک چه مانده؟
#عارف_بسام
Arif Bassam