بیتو دنیا همه تکرارِ زمستان، وطنم
با تو هر کوچه پر از عطرِ بهاران، وطنم
نام تو مرهمِ آرامِش هر زخمِ من است
خاک تو خاطرهی روشنِ باران، وطنم
هر کجا رفتم و دیدم همه دیوار و غبار
باز برگشت دلم سمتِ تو حیران، وطنم
نه به مرز است، نه پرچم، نه به تاریخ فقط
تویی آن روحِ بهجا ماندهی انسان، وطنم
رهبران رفته پیِ سایهی امنِ خودشان
تو بمان و غمِ فردا و زمستان، وطنم
من اگر دور شوم، فاصله معنا ندهد
تو نشستی وسطِ سینهی پنهان، وطنم
آخرش هرچه مرا برد، به تو باز آورد
راهِ من ختم شود بر تو، به پایان، وطنم
عارف بسام