سه شنبه سی ام دی ۱۴۰۴ - 15:12 - عارف بسام -
جهان بیتو پر از تکرارِ بیداریست، میفهمی؟
شبم لبریز از اندوه بیماریست، میفهمی
نگاهم مانده بر دیوار، با عکسی که میخندد
ولی در خندهاش زخمی ز ناچاریست، میفهمی
زمان بعد از تو بیمعناست، تقویمم تهیتر شد
دلم در حسرتِ یک لحظه دیداریست، میفهمی
به هر سو میکشد این بغض، دستم را به تنهایی
وجودم پر ز آتشهای تکراریست ، میفهمی
صدای ساعت و تکرارِ پاییز و خیابانها
نشانی از تو دارد، بغضِ هر باریست، میفهمی
دلم یک شهرِ متروکهست بعد از رفتنِ چشمات
که هر دیوار آن تصویرِ آواریست، میفهمی
به جای خنده، یادِ تو به لبهایم هجوم آورد
و این لبخندهای تلخ، اجباریست، میفهمی؟
عارف بسام