یکشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۴ - 14:39 - عارف بسام -
به بوسهای که نبودی، دهانِ من تر شد
شب از شبیهِ تو افتاد و شمعِ دیگر شد
شب از دهانِ نفسها عبور میکرد و
حضورِ تو به تنِ سایهها مصور شد
نفس کشیدم و دیدم هوا مرا فهمید
که نامِ تو وسطِ سینهام سبکتر شد
خدای کوچکِ من! پشتِ پنجره، باران
جهان برای تماشای تو مُکرر شد
من از تو خواستم آرامشم همین باشد
همین که بودن تو شکلِ خوبِ باور شد
به بوسهای که نبودی، رسید کارِ دل
که عشق، شکلِ نبودن گرفت و آذر شد
عارف بسام