چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۴ - 13:37 - عارف بسام -
از تمام پنجرههای برهنهی این شهر
فقط روشنایی قدمهای تو
به دیوار اتاقم رسوخ میکند
باد
نام تو را
روی شاخههای چنار حک میکند
و من هر بار
درختی تازه برایت میکارم
تا مبادا
سایهات از جهان کم شود
جهان
بهانههای زیادی برای اندوه دارد
اما من
تمام آنها را
در جیب پالتوی شب میگذارم
و تنها
به دکمهای فکر میکنم
که انگار
هزار بار زیر انگشتانت
بسته و باز شده است
آهسته که میگذری
سقفها کوتاهتر میشوند
کوچهها
از شدتِ نزدیک شدنت
تنگتر
و من
هر روز
از میان این همه تردید
به یک حقیقت برمیگردم
تمام حروف تلخِ دنیا
اگر در کنارت بنشینند
به شکل یک لبخندِ پنهان
تلفظ میشوند
عارف بسام